روانشناسی فیزیولوژیک |
|
روانشناسی فیزیولوژیک (Physiological Psyhology) به بررسی مباحثی میپردازد که در ارتباط با کارکردهای روانی و رفتاری و پیوستههای فیزیولوژیکی آنهاست. به عبارتی در این شاخه از روان شناسی ارتباطی که ممکن است بین رفتارها ، صفات و کارکردهای روانی افراد با عوامل فیزیولوژیک بدنی وجود داشته باشد مورد بحث و بررسی قرار میگیرد. |
پژوهشهای فیزیولوژیکی که روانشناسی نوین را تحرک بخشید و به آن جهت داد، دست آورد اواخر قرن نوزدهم است. کوشش در این زمینه نیز مانند همه زمینههای دیگر پیشینه خودش را داشت، یعنی کارهای اولیهای که زیر بنای فیزیولوژی قرار گرفتند. فیزیولوژی در خلال سالهای دهه 1830 به صورت یک رشته علمی مبتنی بر آزمایش در آمد و این کار در وهله نخست تحت نفوذ یوهانی مولد فیزیولوژیست آلمانی که از بکار بستن روشهای آزمایشی در فیزیولوژی جانب داری میکرد، صورت پذیرفت.
یکی از رویکردهای مهم در روان شناسی ، رویکرد « عصبی _ زیستی » (Neuro-Biological) یا « زیستشناختی » است. در این رویکرد بسیاری از جنبههای عادی و غیرعادی رفتار انسان در فرایندهای زیستی جاری در جسم وی ریشهیابی میشود. مطالعات به روشنی نشان دادهاند که رابطه نزدیکی بین تجربهها و رفتار فرد با فعالیتهای عصبی (Neuro System) و غدد درون ریز (Endocrine Sestem) وجود دارد. ارتباط پدیدههای بهنجاری نظیر « بازتابهای شرطی و غیرشرطی ، عادات ، عواطف ، انگیزش و هیجان ، یادگیری و حافظه ، خواب و رویا و ... » و پدیدههای نابهنجار (Abnormal) نظیر« اسکیزوفرنی (Schizophrenia)، اختلالات رشد و ... » با فعالیت دستگاه عصبی و غدد درون ریز انکار ناپذیر است.
این چنین ارتباط و تاثیرگذاری تنگاتنگی بین « جسم و روان » یا « جسم و رفتار » خود شاهدی است بر اهمیت مطالعه و تحقیق در حوزه « مبانی فیزیولوژیک رفتار » این حوزه از روان شناسی به مطالعات این علم غنا و عمق میبخشد و به شناخت انسان از خودش وسعت میدهد.
رابطه جسم و روان (جسم و رفتار) آن چنان نزدیک است که روان را « مجموعه تجربه انسانی که تابع یک نظام عصبی است. » تعریف کردهاند. میتوان گفت هیچ موضوع روانی وجود ندارد که نتوان آنرا از دیدگاه فیزیولوژیک بررسی کرد. از طرف دیگر ، مرز مشخصی بین فیزیولوژی (جسم) و روان شناسی (روان) وجود ندارد. برای مثال ، وقتی بینایی را مطالعه میکنیم، در قلمرو « فیزیولوژی » هستیم، حال آنکه مطالعه « ادراک بینایی » جز روان شناسی است، ولی به درستی نمیدانیم مطالعه « حس بینایی » در کجا خاتمه پیدا میکند و مطالعه ادراک بینایی از کجا آغاز میشود.
در یک دید کلی میتوانیم بگوییم که تجزیه و تحلیل روانی رفتارهای مختلف در واقع دنباله تجزیه و تحلیلهای فیزیولوژیکی رفتار اعضا مختلف است، با یک حرکت مضاعف از روان شناسی به فیزیولوژی و از فیزیولوژی به روان شناسی.
ارسطو اعتقاد داشت که جسم و روان دو جنبه متفاوت از یک جوهر هستند. جسم ماده این جوهر و روح صورت این جوهر است. او به استقلال جسم و روح از یکدیگر اعتقاد داشت.
دکارت به وجود دو جوهر مستقل اعتقاد داشت. یکی جوهر جسم و دیگری جوهر روح. از نظر او جسم و روح دو امر جداگانه هستند که هیچ یک بر دیگری تاثیر ندارد. نه علتهای روانی میتوانند معلولهای جسمی بوجود آورند و نه علتهای جسمی قادر به ایجاد معلولهای روانی هستند.
لایپ نیتس (Liebnitz) اعتقا داشت، روح و جسم مستقل از یکدیگر هستند، اما در مسیرهای موازی حرکت میکنند. در واقع هر رویه روانی به یک رویه جسمی مربوط میشود، ولی هیچ یک از آنها عامل تغییر دیگری نیست. این دیدگاه به نظریه توازی (Parllelisme Theory) معروف است.
واتسون بنیانگذار رفتارگرایی معتقد بود که آنچه را روح مینامیم، چیزی جز رفتار نیست و هنگامی که بدین واقعیت توجه کنیم، میبینیم که روح و جسم در واقع یک ماهیت دارند، زیرا رفتار شکل بخصوصی از فعالیت فیزیولوژیک (جسم) است. این دیدگاه به نظریه هم ماهیتی (Identity Theary) معروف است.
با توجه به هدف اساسی روان شناسی فیزیولوژیک که رابطه بین جسم و روان و تعملاتی بین آن دو برقرار است میباشد. ارتباط این رشته با شاخههای مختلف روانشناشی و علوم زیستی روشن میشود. در حوزههای مختلف روان شناسی میتوان گفت با تمامی آنها ارتباط دارد، هر چند برخی روابط صورتی روشن و واضح دارند و روابطی مستقیم و تنگاتنگ هستند.
در هر حال روان شناختی فیزیولوژیکی به دنبال پایههای فیزیولوژیک برای مباحث مختلفی میگردد که در حوزههای مختلف روان شناسی مطرح هستند. مثل پایههای فیزیولوژیک برای یادگیری و حافظه در روان شناسی یادگیری ، پایههای فیزیولوژیک برای بحث بلوغ در روان شناسی رشد ، خشونت و پرخاشگری در روان شناسی اجتماعی ، هیجانها در روان شناسی عمومی ، بیماریهای روانی در روان شناسی بالینی و ... .
از سوی دیگر این شاخه پیشرفت خود را مدیون یافتههایی است که علوم زیستی مطرح هستند. بین فیزیولوژی ، علم پزشکی و درمانی ، فارماکولوژی روابط روشنی دیده میشود. به عنوان مثال در شاخه علوم پزشکی و روانپزشکی آنچه به عنوان دارو درمانی برای درمان بیماریهای روانی مورد استفاده قرار می گیرد، تا حدودی مدیون یافتههای روان شناسی فیزیولوژیک است.
روانشناسی کودک |
|
(Child Psychology)
روانشناسی تحت عنوان علم النفس یا اخلاق ، بیش از هزار سال به عنوان یکی از شاخههای اصلی فلسفه در مراکز علمی ایران تدریس شده است. از رازی و ابن سینا و ناصر خسرو تا ملاصدرا کمتر متفکری را سراغ داریم که در آثار خود به این علم نپرداخته است. در آثار این دانشمندان نه تنها مباحث اصلی روانشناسی مانند احساس ، ادراک ، عاطفه ، تفکر ، تخیل و تواناییهای ذهنی مورد بحث قرار گرفته ، بلکه حتی با روشهای تمثیلی و شبه تجربی در مورد نظریههای معارض در زمینههای احساس و ادراک یا لذت و الم داوری شده است.
غرب سنت ارسطویی روانشناسی را چند صد سال بعد با آغاز رنسانس پذیرا شد. اما تا اوایل سده نوزدهم روانشناسی مغرب زمین بخشی از فلسفه باقی ماند، با مباحثی کم و بیش شبیه آنچه در روانشناسی سنتی ایران مطرح بود. با این حال خیزش موج انقلاب صنعتی در اروپا ، روانشناسی آن سامان را به صورت یکی از علوم طبیعی در آورد، در حالی که در ایران کندی آهنگ رشد اجتماعی و علمی و فنی سبب شد که روانشناسی ایران در همان حد سنتی متوقف شود.
تنها پس از تأسیس دارالمعلمین و دانشگاه تهران و بویژه دانشسراهای مقدماتی و دانشسرای عامی بود که روانشناسی به صورت یکی از علوم جدید ایران مطرح شد. دکتر علی اکبر سیاسی و دکتر محد باقر هوشیار را باید از نخستین پیشتازان روانشناسی در ایران دانست. کتاب دکتر سیاسی تحت عنوان علم النفس یا روانشناسی از لحاظ تربیت و کتاب دکتر هوشیار تحت عنوان سنجش هوش یا روانشناسی عملی تقریبا بطور همزمان انتشار یافتند.
به رغم رونق و شکوه آغازین ، تا اوایل دهه 1340 فعالیت چشمگیری در روانشناسی وجود نداشت و این علم یا به عنوان بخشی از برنامههای رشته فلسفه و علوم تربیتی و یا به صورت بخشی از دورههای تربیت معلم تدریس میشد. دهه 1340 را باید دهه گسترش سازمانی روانشناسی در ایران نامید، چون طی این ده سال دوره لیسانس روانشناسی نخست در دانشگاه تهران و بعدها در سایر دانشگاههای ایران تأسیس گردید. در دانشگاه تهران دوره فوق لیسانس روانشناسی بوجود آمد و مؤسسه روانشناسی بنیان گذارده شد. برخی از این تحولات حاصل کوششهای دکتر محمود صناعی بود که در همان دوره پا به صحنه روانشناسی ایران گذاشت. خدمت بزرگ دکتر صناعی ترجمه کتاب اصول روانشناسی نوشته فرمان مان در سال 1342 بود.
در سال 1344 دکتر سعید شاملو بنیان گذار روانشناسی بالینی ایران اولین کلینیک مرکز مشاوره و راهنمایی در دانشگاه تهران را تأسیس کرد و بعدها بتدریج چنین مراکزی در دیگر دانشگاهها تأسیس شد. با گسترش دورههای روانشناسی در دانشگاههای کشور کوششهای فراوانی در زمینه تألیف و ترجمه مکتب درسی در این رشته به عمل آمد. از آن جمله اصول روانشناسی عمومی (1348) تالیف دکتر سیروس عظیمی ، کلیات روانشناسی علمی (1349) به ترجمه دکتر امیر هوشنگ مهریار و دکتر رضا شاپوریان. اصول روانشناسی (1352) به ترجمه و اقتباس دکتر محمد ساعتچی.
پژوهش در روانشناسی جایگاه ضعیفی داشته است. به شهادت کتب و مجلاتی که از بدو رواج روانشناسی نوین در ایران انتشار یافته ، صرفنظر از تحقیقات پراکنده در زمینه استعدادها و شخصیت در سایر زمینهها پژوهشهای جمعی صورت نمیگرفت. دکتر محمد قی براهنی علاوه بر انتشار کتابهایی در حوزه پژوهش و آزمونها همچون کتاب مبانی نظری آزمونهای روانی و کتاب روان آزمایی نخستین گامها را در راه فعالیتهای آزمایشی و تجربی یا به بیان دقیقتری ، علمی شدن مفهوم پژوهش و تحقیق در این شاخه از دانش بشری برداشت. نخستین اقدام برای تهیه هنجاریابی آزمونها بویژه آزمونهای شناختی در این مسیر قرار داشت. ضرورت وجود این قبیل آزمونها در وزارت علوم و نیز آموزش و پرورش و همچنین برای بسیاری از برنامه ریزیهای آموزشی کلان کشوری از دیر زمان احساس میشد.
روانشناسی ایران در دهههای اخیر پیشرفت خوبی داشته است. در چند دانشگاه دیگر رشته روانشناسی در مقاطع مختلف تأسیس شده است. مهمترین رخدادهای روانشناسی در طول دهههای اخیر تجدید حیات نوین روانشناسی ایران توسط دکتر سعید شاملو بوده است. همچنین ایشان از پیشگامان طراحی سازمان نظام روانشناسی بودهاند. از لحاظ کاربرد علم روانشناسی نیز ، در حیطههای مختلف گسترش خوبی مشاهده میشود، بطوری که در مراکز و مؤسسات و کارخانجات بزرگ حضور بخش روانشناسی احساس شده و برخی از این مراکز و ادارات و کارخانجات اقدام به تأسیس واحد روانشناسی کردهاند. کلینیکهای مشاوره و روان درمانی چه به صورت دولتی و خصوصی گسترش پیدا کرده و آگاهیهای عمومی در ارتباط با نقش روانشناسی در زندگی با انجام اطلاع رسانیهای مختلف افزایش یافته است.
مکانیزمهای دفاعی
فرید تصور می کرد که انسان هميشه در تعارض قرار دارد و اگر فشار اين تعارضات بيش از حدشود باعث بوجود آمدن اضطراب می شود ؛ که اين اضطراب ممکن است از طرف غرايز باشد يا از طرف وجدان فرد يا از طرف محيط که من بايد برای دفاع از خودش و مبارزه با اضطرابها دست به يکسری دفاعها بزند که فرويد آنها را مکانيزمهای دفاعی ناميد. چون اضطرابها تقريبآ هميشه وجود دارند،پس انسان تا اندازه ای هميشه از اين مکانيزمها استفاده می کند.من در اينجا به برخی از اين مکانيزمها اشاره می کنم.
سرکوبی : انکار ناهشيار وجود چيزی است که موجب اضطراب می شود. سرکوبی (واپس رانی) ، انتقال چيزی از آگاهی هشيار است. نوعی فراموشی ناهشيار وجود چيزی است که موجب رنج يا ناراحتی ما مي شود و اساسی ترين و رايج ترين مکانيزم دفاعی است. سرکوبی می تواند بر خاطرات،ادراک و حتی کارکرد فيزيولوژيکی بدن را تحت تأثير قرار دهد.مثلآ: يک مرد می تواند سايق جنسی را چنان با قدرت سرکوب کند که عنين شود.
انکار : به سرکوبی مربوط است و شامل انکار وجود برخی از تهديدهای بيرونی يا رويدادهای آسيب زاست که اتفاق افتاده است . مثلآ : والدينی که کودکشان مرده است ، ممکن است بوسيله بدون تغيير نگهداشتن اتاقش، فقدان او را انکار کنند.
واکنش وارونه:نشان دادن تکانه و رفتاری که با تکانه ای که واقعآ شخص را تحريک می کند، مخالف است.شخصی که قويآ توسط تکانه های جنسی تحريک می شود، ممکن است آنرا سرکوب کرده و با رفتاری که از نظر اجتماعی پذيرفتنی است، عوض کند. مثلآ: فردی که توسط تمايلات جنسی تهديد شده، امکان دارد آنرا وارونه کند و تبديل به مبارزی عليه هرزه نگاری شود. شخص ديگری ممکن است پرخاشگری خود را بصورت نگرانی بيش از حد برای رفاه ديگران و يا صميميت نشان دهد.
فرافکنی: نسبت دادن تکانه های ناراحت کننده به فرد ديگر . تکانه های شهوانی ، پرخاشگری و غير قابل قبول ديگر، به صورتی ديده می شود که ديگران از آنها برخوردارند و نه خود شخص. در واقع شخص می گويد: " من از او متنفر نيستم ،او از من متنفر است."
واپس روی: برگشتن به دوران پيشين زندگی که لذت بخش تر و بدون ناکامی بوده است و نشان دادن رفتارهای بچه گانه ی وابسته ای که ويژگی آن دوران امن تر است.
دليل تراشی: تعبير مجدد رفتار برای اينکه منطقی تر، پذيرفتنی تر و کمتر تهديد کننده باشد. مثلآ: فرد دوست داشتنی که پيشنهاد شما را رد می کند،اکنون به نظر می رسد که معايب زيادی دارد.
جا به جايی:جا به جايی تکانه از موضوعی تهديد کننده يا غير قابل دسترس به موضوعی جانشين که در دسترس است. مثلآ : شخصی ناراحتی خود از رئيسش را به کارمند زير دستش جا به جا کند و سر او داد بزند.
والايش: تغيير دادن يا جابجا تکانه ها بوسيله ی منحرف کردن انرژی غريزی به رفتارهايی که از نظر اجتماعی قابل قبولند. مثلآ : انرژی جنسی می تواند به رفتارهايی که از نظر هنری خلاق هستند، منحرف شود يا والايش يابد. نتیجه گیری:در آخر بايد اين نکته را عرض کنم که دفاعها تقريبآ هميشه ناهشيار هستند، باعث ارضای کامل غريزه نمی شوند بلکه آنرا منحرف يا انکار می کنند و اينکه برای بهداشت روانی ما ضروری هستند.
خصوصيات افراد با اعتماد به نفس بالا
.......................
* برخوردار از مركز كنترل دروني: غم و شادي آنان وابسته به عوامل خارجي نيست.* از لحاظ جسماني، احساسي، ذهني و معنوي از خود مراقبت ميكنند.
* ميانه روي را در افكار، احساسات و رفتارهاي خويش حفظ ميكنند.
* قادر به پذيرش و پند گيري از اشتباهات خود ميباشند. قادر به بيان جمله "من اشتباه كردم"
ميباشند.
* توانايي بخشش اشتباهات خود و ديگران را دارند.
* مسئوليت اداره زندگي خود را بعهده ميگيرند.
* تفاوتهاي فردي ميان افراد را ارج مينهند.
* به نقطه نظرات ديگران گوش ميدهند.
* همواره مسئوليت ادراكات، احساسات و واكنشهاي خود را بعهده گرفته و هيچگاه آنها را
فرافكني نميكنند.
* از نقاط ضعف و قوت خود آگاهي دارند.
* همواره در حال پيشرفت و ترقي بوده و از ريسكهاي مثبت در زندگي بيم ندارند.
* داراي اعتماد بنفس و خود باوري بوده و به خود ارج ميدهند.
* اعتماد بنفس آنان بدور از خودبيني و غرور ميباشد.
* از آنكه مورد انتقاد قرار گيرند نمي هراسند.
* هنگامي كه از آنان پرسشي ميگردد حالت تدافعي بخود نميگيرند.
* در برابر موانع و مشكلات به آساني تسليم نميگردند.
* نيازي به تحقير و تمسخر ديگران ندارند.
* از آنكه در كاري شكست بخورند ويا در حضور ديگران نادان بنظر برسند ابايي ندارند.
* هيچگاه خود را مورد انتقاد و سرزنش مخرب و شديد قرار نميدهد.
* توانايي خنديدن به خود و زياد جدي نگرفتن خود را دارند.
* به خويشتن و توانايي خودشان ايمان و اعتماد دارند.
* به تصميم گيري هايشان اعتماد دارند.
* باور دارند كه فردي با ارزش، با قابليت، دوست داشتني، پذيرفتني و مهم ميباشند.
* نيازي به كمالگرايي ندارند.
* هيچگاه خودشان را با ديگران مقايسه نميكنند.
* از آنكه ديگران چگونه نسبت به آنان مي انديشند واهمه و نگراني ندارند.
* نيازي به اثبات و توجيه افكار و عقايد خود به ديگران ندارند.
روانشناسی مرضی
..........................................................
.............................
..........
دید کلی
رفتار نابهنجار چیست؟
بر اساس چه ملاکهایی رفتار نابهنجار را از رفتار بهنجار تمیز میدهیم؟
مرز بین بهنجاری و نابهنجاری کجاست؟
عوامل متعددی بر این نکته اشاره دارند که امروزه ، فشار زندگی بیش از قرن گذشته است. مصرف زیاد داروهای آرامبخش ، قرصهای خواب آور ، سو مصرف مواد و جنایات خشونتبار ، انواع شیوههای درمانی علمی و غیرعلمی و … ، اما اکثر مردم به اختلالات روانی دچار نمیشوند. آنها به نحوی با مشکلات خود کنار میآیند و به فعالیت خود ادامه میدهند.
در عین حال افرادی وجود دارند که در برابر مشکلات تسلیم شدهاند و دیگر نمیتوانند شخصا از عهده کارها برآیند و نیز افرادی وجود دارند که سبک زندگی آنها را بر مدار خودویرانگری (Self-Destruction) میچرخد. این افراد و رفتارشان به عنوان نابهنجار (Abnormal) نامگذاری شده و از افراد و رفتار بهنجار جدا شده است. اما تعیین مرز مشخص بین بهنجار و نابهنجار با وجود ملاکهای متعددی که وجود دارد، کار آسانی نیست.
...................................................................
مفهوم بهنجاری و نابهنجاری
واژه «نابهنجار» اصولا به معنی «دور بودن از طبیعی» است. بنابراین انحراف از بعضی معیارها را شامل میشود. درباره اختلالهای جسمی میتوان با استمداد از علم پزشکی و ابزارهای پیشرفته و فنون دقیق مرز مشخصی بین بهنجاری و نابهنجاری ترسیم نمود، ولی در حوزه اختلالهای روانی به دلیل نبودن ابزارها و فنون تشخیصی پیشرفته و دقیق و نسبی بودن ملاکها و عدم عینیت کافی ، تعیین مرز دقیق بین آنها دشوار و گاه غیرممکن است.
در واقع ، در حوزه روان شناسی مرضی «انحراف از یک هنجار» در تعریف یک ملاک و معیار ممکن است به اندازهای ناچیز جلوهگر شود که موجب هیچ نوع نگرانی نشود و همین انحراف در تعریف ملاک دیگری ممکن است به اندازهای قابل توجه باشد که درباره ماهیت نابهنجار (مرضی) آن تردیدی باقی نماند. بنابراین یک مرز مشخص و آشکار بین بهنجاری و نابهنجاری در روان شناسی مرضی وجود ندارد، بلکه آن بر اساس ملاکهای مختلف (نظیر ملاک آسیب شناختی هنجار ، ملاک آماری و … ) مورد بررسی قرار میگیرد.
...................................................................
ملاکهای تشخیص بهنجاری و نابهنجاری
ملاک هنجارهای اجتماعی
هر جامعهای معیارهای ویژه یا هنجارهایی برای رفتار قابل قبول دارد. رفتاری که بطور مشخصی از این معیارها منحرف شده باشد، رفتار نابهنجار شناخته میشود و هر رفتاری که مورد قبول جامعه باشد، بهنجار است. اگرچه سازگاری با معیارهای اجتماعی و ارزشهای فرهنگی برای زندگی اجتماعی لازم و انحراف از آنها بر فرد و جامعه زیان آور است، ولی پذیرش این ملاک مشکلاتی از قبیل نسبی بودن ارزشهلای فرهنگی از جامعهای به جامعه دیگر و پایدار نبودن ارزشهای فرهنگی _ اجتماعی یک جامعه در طول زمان را بوجود میآورد.
ملاک هنجارهای آماری
کلمه «رفتار بهنجار» یعنی رفتاری که از لحاظ آماری زیاد دیده میشود و معمولا رفتار نابهنجار رفتاری است که از لحاظ آماری به صورت کم دیده میشود. بنابراین هر رفتاری که به صورت آماری کم باشد، نابهنجار است. با پذیرش این ملاک این سوال پیش میآید که تکلیف افرادی که بسیار باهوش ، بسیار خوشحال ، بسیار زرنگ و … هستند و از لحاظ آماری تعدادشان کم است، چه میشود؟ آیا این افراد نیز جز افراد نابهنجار محسوب میشوند؟
ملاک آسیب شناختی
بر اساس این ملاک رفتاری نابهنجار (مرضی) تلقی میشود که بر اساس نشانههای بالینی قابل تشخیص باشد. این ملاک به دو دلیل قابل قبول نیست: نخست آنکه در این ملاک فرض بر این است که نبودن نشانههای مرضی دلیلی بر بهنجاری است. با این ملاک افرادی که بیمار هستند، ولی فاقد علائم هستند، سالم تشخیص داده میشوند. دوم آنکه با وجود علامتها و نشانهها ، فرد بیمار و مریض است. در آن صورت تعداد افرادی که فاقد نشانههای مرضی باشند، بسیار کم است. اگر این دیدگاه را ملاک قرار دهیم، تمام افراد و رفتارها نابهنجار خواهد بود.
ملاک پریشانی شخص
در این ملاک رفتارها و علائم و نشانهها مورد توجه نیست، بلکه میزان رنج و ناراحتی که فرد تجربه میکند، ملاک تشخیص است. در واقع اکثر مردم نشانههای بیماری و اختلال را دارند و اغلب آنها بیمار یا دارای اختلال تشخیص داده نمیشوند. چون احساس پریشانی و ناراحتی ندارند و افرادی که بیمار روانی شناخته میشوند، به شدت دچار پریشانی هستند. این گونه افراد مضطرب ، افسرده و ... هستند و توانایی سازش و سازگاری با خواستههای خود و محیط را ندارند.
ملاک حقوقی
از لحاظ حقوقی ، رفتار نابهنجار مبتنی است بر ناتوانی شخص در قضاوت بین درست و نادرست، یا توانایی وی در کنترل رفتار خود که بر اساس آن شخص دیوانه اعلام میشود. این ملاک از سایر ملاکها اعتبار تشخیص کمتری دارد و در روان شناسی مرضی بکار برده نمیشود.
ارتباط با سایر علوم
روان شناسی مرضی جهت «توصیف و طبقهبندی» رفتار نابهنجار از سایر گرایشهای روان شناسی استفادههای زیادی میبرد. برخی از این گرایشها عبارتند از: روان شناسی رشد ، روان شناسی یادگیری ، روان شناسی احساس و ادراک ، روان شناسی شخصیت و روان سنجی و … .
..........................................................................................
کاربردها
یکی از کاربردی ترین گرایشهای روان شناسی این گرایش است. روان شناسی مرضی با توصیف ، تشریح و طبقهبندی انواع اختلالات روانی در تشخیص و درمان این اختلالات به روان پزشکان ، روانشناسان بالینی و مشاوره کمک زیادی میکند.
((روان درمانی))
روان درمانی به هر نوع فرآیند باز آموزی اطلاق میشود که هدفش کمک به فرد رنجور با استفاده از روشهای درمانی اساسا روانی است و این با درمانهای جسمانی مانند تجویز دارو مغایر است
سابقه فرهنگی - تاریخی روان درمانی
بقراط روان درمانی علمی - تجربی را از پیش خبر داده بود. این روش از اواسط قرن هیجده بطور مستمر در دنیای غرب مورد استفاده قرار داشته است. آنتوان مسمر نخستین کسی بود که روش درمانی خود را استفاده علمی از
خواب مصنوعی حیوان نامید. با آن که نظریههای او بیاعتبار قلمداد شدند، روان درمانی علمی - تجربی به شکل هیپنوتیزم ادامه یافت و بعد به لطف نبوغ فروید از شهرتی همگانی برخوردار گردید. در دهههای اخیر روان درمانی علمی - تجربی با استفاده از نظریههای پاولف و اسکنیر و نظریههای شناختی بیش از پیش گسترش یافته است.
انواع روان درمانی
روان درمانی انواع خاص بسیاری دارد و تقسیم بندیهای مختلفی بر مبناهای مختلف برای آن صورت گرفته است. از یک تقسیم بندی که طول زمانی روان درمانی مورد توجه بوده روان درمانی را به دو نوع بلند مدت و کوتاه مدت تقسیم بندی کردهاند. در تقسیم بندی دیگری بر حسب تعداد افراد شرکت کننده در روان درمانی دو نوع روان درمانی فردی و روان درمانی گروهی را معرفی کردهاند. مهمترین تقسیم بندی بر حسب نوع رویکرد مورد استفاده در طول درمان انجام گرفته است. در این دسته روان درمانی مبتنی بر رویکرد
روانکاوی ، رفتار درمانی ، شناخت درمانی و روان درمانیهای مبتنی بر روند انسان گرایانه قرار میگیرند.
چه افرادی تحت روان درمانی قرار میگیرند؟
نظر به اینکه روان درمانی یک نهاد متکی بر فرهنگ است اشخاصی که مناسب آن تشخیص داده میشوند در جوامع مختلف متفاوتند. ولی بطور کلی افراد ذیل عمدتا از روان درمانی بهره میبرند
:روان پریشها:
برای این که بتوانند با شناسایی تشویقهای خود در موقعیتی قرار گیرند تا با این استرسها برخورد موثرتری داشته باشند.روان رنجورها:
اشخاصی که برای روبروشدن با فراز و نشیبهای زندگی تحت تاثیر تجربههای احتمالا ناخوشایند گذشته که به فرآیند رشد و یادگیری آنها لطمه زده است با دشواری روبرو میشوند. این اشخاص و همینطور اشخاصی که تحت تاثیر مشکلات موقت زندگی دچار واکنشهای روانی مثل داغ دیدگی شدهاند بزرگترین میزان افرادی را تشکیل میدهند که تحت روان درمانی قرار میگیرند.گروه بعد افرادی را شامل میشود که رفتار و حالات روانی آنها برای خودشان بلکه برای دیگران آزار دهنده است و اغلب از طرف اطرافیان برای درمان هدایت میشوند
.
اهداف روان درمانی
علیرغم تفاوتهای قابل ملاحظه کلیه روشهای روان درمانی شش هدف را مد نظر دارند
.رابطه درمانی را تقویت میکنند. ایجاد یک رابطه درمانی مناسب و قوی از الزامات اساسی در روان درمانی است. بدون بوجود آمدن چنین رابطه تداوم درمان میسر نخواهد شد
.ایجاد امیدواری در بیمار برای دریافت کمک و ادامه درمان
روشها و منطق درمانی به بیمار کمک میکند تا با کسب اطلاعات تازه درباره مسائل خود و راههای موجود برای کنار آمدن شناخت بیشتری پیدا کنند
.ایجاد انگیزش در بیمار
افزایش احساس تسلط بر خود و زندگی در بیمار
کاربرد آموختهها در طول روان درمانی در زندگی واقعی
شرایط لازم برای روان درمانی
این شرایط را به سه دسته کلی میتوان تقسیم بندی کرد: شرایط مربوط به موقعیت و مکان روان درمانی ، ویژگیهای روان درمانگر و نوع بیماری
.
مجریان روان درمانی
از دوران مسمر تا اواسط قرن بیستم روان درمانی از سوی پزشکان ، متخصصین اعصاب و بعدا روانپزشکان مورد استفاده قرار میگرفت. در دهههای اخیر باید به این گروه مددکاران اجتماعی دست اندرکار روانپزشکی و کمی دیرتر روان شناسان بالینی و پرستارهای روانی را اضافه کرد. اما بطور کلی مجریان روان درمانی بسته بر فرهنگ و شرایط دیگر موجود در هر جامعه با اندک تفاوتهایی همراه است
.
تصاویری که میبینید رو به دقت نگاه کنید .
نظر شخصی و مبحث روانشناسی راجع به موضوع رو بنویسید.

..........
...........................................
...................................................روانشناسی بعضی از رنگها
برخی از روانشناسان عقيده دارند رنگی که برگزيده و دلخواه کسی است ميتواند گويای خصوصيات اخلاقی و روانشناسی او باشد. نوشتار زير چکيده ای است که بر اساس اين نظريه و پس از سالهای پژوهش روانشناسان نگاشته شده
:
قرمز: خوش قلب اما خودپرست
اين رنگ مظهر شدت و زياده روی است که گاهی در جهت مخالف آن است. قرمز رنگ عشق و تنفر و فداكاری و خشونت و خون و آتش. كسی كه به اين رنگ علاقه دارد هرگز نمي تواند در زندگی بی تفاوت باشد.اين گونه اشخاص تند و سركش و در عين حال فعال و شجاع و کمی عجول هستند. احتمال شكست به خصوص در عشق برای آنها فراوان است.قضاوتهاي عجولانه و ناگهاني در مورد ديگران اغلب سبب از بين رفتن دوستي هايشان مي شود، با آن كه در عشق كاملاً فداكارند اما اگر روزی حوادث بر وفق مراد نباشد بدون تفكر و جويا شدن علت مي جنگند.دو عيب بزرگ خودپرستی و عدم كنترل، در نفس آنهاست و دو صفت ممتازشان خوش قلبی و حس بزرگ طلبی است. به طور كلی دوستداران رنگ قرمز دارای خصوصيات متضادی هستند.
رنگ صورتي درواقع همان قرمز است كه كمرنگ شده باشد. اگر به اين رنگ علاقه داريد تمام صفات رنگ قرمز را كمی ملايمتر دارا می باشيد، با گذشت هستيد و در عشق، تندی نشان نمی دهيد.ديگران را خوب درك مي كنيد و با اطرافيان خود با ملايمت و لطف رفتار می كنيد و به دليل نشاط و شادابي تان مورد علاقه اطرافيان خود هستيد. آنهايي كه به اين رنگ علاقه دارند اغلب شكستها، خشونتها و دشواري های زندگی را تحمل كرده اند و با مشكلات فراوان مواجه شده اند
.
رنگ آبی از رنگهايی است كه طرفداران زيادی دارد. اگر به اين رنگ علاقه داريد، كاملاً می توانيد هوس و احساسات و هيجانات خود را كنتر ل كنيد.ظاهر آرام شما ديگران را وادار مي كند كه به شما احترام بگذارند و دوست داريد پيوسته مورد احترام و ستايش ديگران قرار بگيريد.در خريد و پوشش لباس قناعت می كنيد و به علت شرم و حيا و گاه غروری كه داريد ميل داريد اغلب تنها باشيد. حماقت و عدم فهم ديگران شما را كسل می كند و كسانی كه از نظر هوش و فهم بر شما برتری دارند شما را ناراحت می كنند.كارهای خود را از روي نظم و ترتيب و بر پايه قواعد معينی انجام مي دهيد. يكی از صفات مشخص شما پشتكار شماست
.
رنگ اسرارآميز و باشکوهی است. دوستداران اين رنگ پيوسته مجذوب زيبايی ها و ظرافتها مي شوند و مغرور و اجتماعی هستند. معاشرت با اين دسته لذتبخش است که امور معنوی بيشتر می پردازند. ارغوانی رنگ مورد پسند عرفا نيز هست
!
قهوه ای: قابل اعتماد
اگر رنگ قهوه اي را دوست داريد كاملاً می توان روی شما حساب باز كرد. باثبات و مقدس، شاعرپيشه وكمی فيلسوف مآب هستيد.به ندرت تغيير عقيده مي دهيد و با آن كه كمتر تصميم می گيريد اما هر بار كه تصميمی بگيريد آن را به مورد عمل می گذاريد.شما كاملاً در نگهداري پول و اسرار ديگران قابل اعتماد هستيد. ميل داريد پيوسته در عالم خودتان باشيد و گاهی اوقات با اطرافيان خود رفتار خشونت آميزی در پيش می گيريد. در عشق هرگز بدبين و تند نيستيد
.
خاكستری: احساس بی نيازی
اين رنگ مظهر چشم پوشي از خوشی های دنياست. كسانی كه به اين رنگ علاقه دارند اغلب در زندگي احساس رضايت می كنند، خاكستری رنگ عقلا است و جوانانی كه به اين رنگ اظهار علاقه می كنند درواقع خود را هم شأن و هم طراز اشخاص کهنسال ميدانند و در زندگي احساس بی نيازی می كنند.در عشق بر افراد مسن تر از خود تمايل دارند و اغلب كسانی كه از نظر فكر و ايده به آنها برتری دارند خيلی آسان طرف توجهشان قرار خواهند گرفت
.
رنگی است تركيبی و آنهايی كه اين رنگ را رنگ دلخواه خود می دانند متكی به نفس نيستند. اجتماعی و خوش خلقند و با مردم خوب رفتار می كنند.نفوذ در اين گونه افراد مشكل است كسی كه آنها را دوست بدارد می تواند با او به آسانی ازدواج كند. هوسباز نيستند و اگر با كسی دوستی كنند صداقت و فداكاری دارند. اگر افراد اين دسته با كسی كه خصوصيات اخلاقی خودشان را داشته باشد ازدواج كنند سعادتمند می شوند
.
سبز: كنجكاوی
رنگ سبز طبيعت وتازگی است. اگر به اين رنگ علاقه داريد زندگي با شما آسان است. نقطه اشتراك فراوانی با افراد علاقه مند به رنگ پرتقالی داريد روابط شما با ديگران بر پايه ی اصول و قرارداد است.دوست نداريد كه در زندگيتان حوادثی به وقوع پيوندد اما كنجكاوانه به ماجراهای زندگی ديگران توجه داريد
.
فيروزه ای: اسرارآميز و پند ناپذير
دوستداران اين رنگ اسرارآميزند و احساساتی و كارهای شخصی خود را به خوبی اداره می كنند. پشتكار دارند و باثباتند و به نصايح ديگران در مورد كارهای خود كمتر توجه دارند. فيروزه ای معمولا رنگ مورد علاقه ی خانمها است
.
يک نکته ی قابل توجه
توجه و علاقه شما به رنگها در طی زمان تغيير می كند به دليل آن كه خصوصيات اخلاقيتان نيز در ساليان دراز تغيير خواهد كرد. اما اگر در مورد رنگی ناگهان عقيده خود را عوض كنيد به علت ضعف شما و يا به علت نيازتان به تغيير محيط است


شيوههاي كار در روانشناسي باليني
روانشناسي باليني و يا كلينيكي يكي از شاخههاي كار در روانشناسي است كه منحصرا به شناخت و مداواي بيماريهاي رواني می پردازد. اين نكته به اين معنا نيست كه آدم بايد مبتلا به اختلالات شديد رواني باشد و يا علائم شديد بيماري از خود نشان دهد تا براي مداواي آنها به مطب روانشاس رجوع كند. هر فردي در رابطهاي متقابل با محيطِ زندگياش بسر ميبرد و مدام در حال تاثيرگذاري و تاثيرگرفتن از محيط زنذگياش است. به اين معنا هر فردي داراي يك دنياي درون و يك دنياي بيرون است كه شكلدادن به هردوي آن دنياها با روابطي كه خاص خود آن فرد هستند و توسط افکار, احساسات و رفتارهای وي ساخته و بكار گرفته ميشوند صورت ميگيرد. بااين توصيف بسياري از اوقات در راه درستكردن تعادل بين اين دو دنيا چيزهايي سختجاني ميكنند وتوان انسان را بيشاز حد محدود كرده و فشارهاي زيادي را بوجودميآورند كه براي حل آنها انسان احتياج به كمك پيدا ميكند. اشکال اين گونه کمکها بسيار متفاوت است اين كمك ميتواند بصورت گپي ازته دل و حمايتی واقعی از طرف دوستي كه واقعا دوست است صورت بگيرد و گاهي از اوقات اين کمک حتما بايد بصورت كمكي تخصصي و توسط متخصص باشد
در کار بالینی با مراجعین به مطب های روانشناسی سه شکل اصلی برای برگزاری جلسات روان درمانی وجود دارد که بنا به نوع مشکل و بهترین راه برای کار بر روی آنها هر مراجعه کننده با یکی و یا با هر سه این شکل کار آشنا می شود. این سه شکل در زیر قدری توضیح داده شده اند
.
رواندرماني فردي
منظور از رواندرماني فردي آن شكلي است كه فرد با رواندرمانگر خود در جلسات ملاقاتي كه فقط آن دو در آن شركت ميكنند حضور مييابد. در رواندرماني فردي اين امكان فراهم ميآيد كه فرد با احساسات و افكار خود آشنايي عميق بيابد، به علت وجود آنها پيببرد، روابط فردي خود را با ديگران و با چيزهايي كه زندگي جمعي را ميسازند آشكارتر درك كرده و آنها را بهتر بشناسد و در نگاه كلي شخصيت خود را بهتر درك كند. تنها بعد از اين مرحله است كه فرد ميتواند براي رفع مشكلاتي كه وي را فرسوده كردهاند اقدام كند، بدون اينكه مانند گذشته دائما حالت ضعف، ناتواني، درد، خودخوري، سركشي، پرخاش و خشونت و غيره جلوي رفع مشكلاتش را بگيرند. سرعت و شكل رفع مشكلاتي كه هر شخصي براي كنارآمدن با آنها به روانشناس رجوع ميكند از فرد تا فرد متفاوت است. ولي بصورت كلي ميتوان گفت كه رهايي از مشكلات يعني يادگيري جديد، يعني يادگيري چيزها و روابط به نوعي ديگر، به نوعي كه ديگر فرد دست وپابسته اسير مسائلش نباشد. اين يادگيري روندي است كه سرعت و كيفيت آن در جريان رواندرماني كاملا بعهده خود فرد است و رواندرمانگر بحكم كسي است كه تشريح اين راه، نحوه شروع آن، پيشبردن آن و به سرانجام رساندن آنرا حمايت ميكند
.
رواندرماني گروهي
رواندرماني گروهي شكل ديگري از روان درماني است كه براي مسائل معيني برقرار ميگردد. و معمولا شكل پيشرفتهتري نسبت به رواندرماني فردي دارد. براي تشخيص اينكه رواندرماني گروهي بدرد چه كسي ميخورد هر فردي تعدادي جلسات رواندرماني فردي را پشت سر ميگذاردو سپس ميتواند به جمعي از كساني كه همان مشكلات را دارند بپيوندد. در اين حال اعضاء شركتكننده در گروه رفتهرفته به شكل روابط نزديك هر عضو ديگر درآمده و هر عضو گروه از حمايت كنترلشده اعضاي گروه برخوردار شده و تمام نقشهاي جديد و چيزهايي را كه ميخواهد يادبگيرد تا به رابطه بهتري با دنياي درون و دنياي بيرون خود دست بيابد در تمرين با ديگران آنها را در خود دروني كند
.
مشاوره خانوادگي و خانوادهدرماني
در خانوادهدرماني تمام اعضاء يك خانواده به عنوان تكتك اعضاء يك سيستم شركت ميكنند. در ابتدا فقط مشكلاتي حضور دارند كه تاب و توان يكايك اعضاء را سلب كردهاند. هركدام از اعضاي خانواده عليرغم تلاشهاي بسيارشان براي كنترل دامنه مشكلات رفتهرفته به جايي رسيدهاند كه نميتوانند با يكديگر و بعنوان تكتك اعضاء يك سيستم مشكلاتشان را حل كنند. بلكه هركدام با رفتارشان باعث پايدار ماندن مشكلات و سختتر شدن آنها ميشوند. در اين حال مهم است اشاره شود كه در اينجا چيزي بعنوان تقصير و يا گناه وجود ندارد و اصلا مهم نيست كه چه كسي مسبب مسائل شدهاست. بلكه هدف اول در خانوادهدرماني فهميدن نقش تكتك اعضاء خانواده براي برنامه ریزی و ایجاد تغييرات لازم است. در اين شکل از كار درمانی خانواده بعنوان يك سيستم حضور دارد و ميآموزد كه راهها و نظمهاي جديدي ايجاد كند و آنها را بكاربسته تا اين روابط جديد جانشين روابط قبلي شوند. خانواده بعنوان يك سيستم ميآموزد تا بجاي سرپوشگذاشتن بر مشكلات كه تنها موجب پابرجانگاهداشتن آنها ميشود براي يكايك مشكلات راههاي جديدي بيابد. طبيعي است كه شناخت پيدا كردن تكتك اعضاء خانواده از روندهاي فكري، احساسي و رفتاري خود و درك نقش و موقعيت خود بعنوان يك عضو از سيستم خانواده در تمام طول رواندرماني نقش اساسي بازي ميكنند.
مشكلات آموزشي و تربيتي که پدر و مادر و فرزندانشان با آن روبرو می شوند نيز در اين شيوه از كار باليني به نحو بهتري نسبت به اشكال ديگر رواندرماني نتیجه می دهد
چهوقت مراجعه
به روانشناس ضروري ميشود؟
؟ ؟ ؟ ؟ ؟ ؟ ؟
درمان اختلالات رواني به همان اندازه مهم و حقيقي است كه درمان بيماريهاي جسمي. بسياري از اوقات هم نميتوان اختلالات جسمی را از اختلالات روانی جدا كرد. طبق آمار رسمي سازمان بهداشت جهاني علت بيشاز نيمي از بيماريهاي جسمي ناراحتيهاي رواني است كه در مدت طولاني با ايجاد اختلال در كاركرد طبيعي بدن مشكلات و دردهاي جسمي را بوجود ميآورند. طبعا هرنوع فشار رواني را نميتوان بيماري خواند، و كمتر كسي به محض برخورد با يك بحران رواني فورا به روانشناس رجوع ميكند. در مورد رجوع به روانشناس بخاطر درمان بيماريهاي رواني نيز مثل اختلالات جسمي، هركس مدتي را به مدارا با آن آزردگي ميپردازد و هنگامي كه فشار آن زيادتر از توان تحمل ميشود بدنبال كمك از افراد متخصص ميرود. براي مثال وقتي كسي سرما ميخورد در ابتداي سرماخوردن سعي ميكند با استفاده از ويتامينهاي لازم، مصرف نوشيدنيهاي گرم و استراحت، به بهبود خود كمك كند؛ ولي اگر در عرض دو الي سه روز بهبودي حاصل نشد به پزشك معالج خود رجوع ميكند. اولين قدم به سمت بهبودي و تسلط يافتن بر اختلالات رواني نيز همينطور است. تشخيص اينكه چه زمان مراجعه به روانشناس ضروري ميشود به عهده خود فرد است، يعني زماني كه فرد نياز به كمك تخصصي را احساس ميكند به روانشناس رجوع ميكند. اين نكته به اين معني است كه افرادي به روانشناس رجوع ميكنند كه توان تشخيص دارند و ميدانند مسالهاي دارند و اين مساله بايد حل شود. بطوركلي رواندرماني شيوهاي است براي كمك به آندسته از افرادي كه توان تشخيص و مقابله با آزردگيهای رواني را از دست ندادهاند و شيوهاي است براي ايجاد رشد و از بينبردن چيزهايي كه رشد فرد را محدود ميكنند
.اكثرا وقتي اختلالات به شكل كهنه درميآيند، يعني زماني كه فرد بدون توجه به آنها فقط «ميسوزد و ميسازد» و يا راهحلهايي كه اختيار ميكند به اندازه كافي موثر نميافتند، رفتهرفته بحران اوليه شكل مذمن به خود ميگيرد و در كنار خود بسياري از اختلالات ديگر را ميسازد كه ديگر عنان زندگي را از انسان گرفته و زندگي را تلخ ميكنند. يك روانشناس در درجه اول مشاور بهداشت رواني است. ضرورت رجوع به روانشناس آن وقتي است كه فرد احساس كند در كاري و يا در حل مشكلي احتياج به كمك تخصصي دارد
.اما روانشناسان تنها به مداواي بيماري نميپردازند. آيا كسي كه بخاطر مشكل تمركز فرزندش در مدرسه يا بخاطر امور تربيتي فرزندش و يا بخاطر اختلافات خانوادگياش راههايي را خود آزمايش كرده ولي نتايج مطلوب را نگرفتهاست؛ و يا كسي كه در مورد روابطش با كار، با همكاران، دوستان و غيره با مشكلاتي روبرو است؛ و يا كسي كه در مورد انتخاب شغل آيندهاش مردد است، احتياجي به كمك تخصصي ندارد؟ طبيعي است كه براي همه اين امور ميتوان به روانشناس مراجعه كرد.

...........................................
روانشناسی بالینی شاخهای ازعلم روانشناسی است که به بحث در زمینه اختلالات روانی و تشخیص آنها و درمان میپردازد. از عمر روانشناسی به شکل علمی و منظم فقط حدود یک قرن میگذرد. ولی رشد آن در چند سال اخیر اعجاب آور بوده است. این رشته هم مانند علوم دیگر فرمان با ازدیاد روزافزون دانش رشتههای تخصصی بوجود آمد و امروزه در امریکا حدود 30 - 20 بخش دارد و هر بخش علاقه و مهارت خاصی را عرضه میکند. ولی در 20 سال اخیر هیچ یک از رشتههای روان شناسی به اندازه روانشناسی بالینی پیشرفت نکرده است و تعداد افرادی که در این بخش تحقیق میکنند از رشتههای دیگر روانشناسی به مراتب بیشترند.
تکامل روانشناسی بالینی به سبب تاثیر عوامل متعدد صورت گرفت که بعضی از آنها خارج از حیطه روانشناسی بود. برای مثال پیشرفتهای حاصله در بیولوژی ، فلسفه ، سیاست و امثال آن نیز در تشکیل تاریخچه روانشناسی درمانی موثر بوده است. از عمر روانشناسی بالینی به عنوان یک رشته تخصصی و مستقل حدود 90 سال میگذرد تاریخ آن با تکامل روانشناسی مرضی آمیخته است و گذشته آن به زمان انسان اولیه میرسد. بشر اولیه امراض روانی پدیدهای ماورءالطبیعه میدانست.
روشهای درمان اینگونه بیماران که تصور میشد دچار جن زدگی و ارواح خبیثه شده باشند عبارت بود از سوراخ کردن جمجمه به منظور آزاد کردن روح پلید و به زنجیر بستن، تنبیه جسمی و سوزاندن و انواع شکنجههای دیگر. در اواخر قرن هجده در فرانسه پزشکی به نام فیلیپ پنیل رئیس بزرگترین بیمارستان روانی فرانسه شد. او با اصلاحات نوع دوستانه به درمان روانی کمک کرد. در قرن نوزدهم مسمزیسم بوجود آمد. مسمز فردی بود که با استفاده از هیپنوتیزم به درمان بیماران روانی پرداخت.
پیدایش و تکامل روانشناسی بالینی پیشرفت در ماهیت هوش و اندازه گیری آن ، تفاوتهای فردی ، روان شناسی کودک نیز نقش داشتهاند. حد فاصل میان روانشناسی بالینی و روانشناسی کودک از بعضی جهات بسیار نامشخص است. زیرا روان شناسی بالینی در اصل به سبب علاقه به مسائل کودکان عقب افتاده بوجود آمد. پیدایش ابزارها و آزمونهای روانی نیز در تکامل روان شناسی بالینی نقش اساسی داشتهاند.
در جریان تاریخ نود ساله روان شناسی بالینی در دنیا ، ایران تاریخچه سی سالهای دارد. اولین درس در این رشته از روان شناسی در سال 1344 شمسی در گروه روانشناسی دانشگاه تهران تدریس شد و اولین کتاب در این زمینه به نام روان شناسی بالینی تالیف سعید شاملو در سال 1345 شمسی از طرف دانشگاه تهران منتشر شد. نخستین کلینیک روان شناسی در سال 1346 و در دانشگاه تهان تحت عنوان مرکز مشاوره و راهنمایی ایجاد شد.
در این مرکز برای اولین بار کار سیستمی مرکب از یک روان شناس بالینی که سرپرست مرکز نیز بود، یک روانپزشک و یک مددکار اجتماعی به بررسی مسائل روانی دانشجویان پرداختند و با همکاری هم در تشخیص و درمان نابهنجاریهای رفتاری آنها اهتمام ورزیدند. رشته روان شناسی بالینی عمدتا در اوئل دهه سال 1350شمسی زمانی رسمیت یافت که در گروه روانپزشکی دانشکده پزشکی دانشگاه تهران واقع در بیمارستان روزبه برنامهای به نام فوق لیسانس روان شناسی بالینی ایجاد شد.
وظایف روان شناسی بالینی متنوع و مختلف است و به موسسهای که روان شناسی در آن کار میکند و همچنین به نوع تحصیلات و تعلیمات عملی که داشته است بستگی دارد. برای مثال وظایف روان شناسی بالینی در بیمارستان روانی ممکن است منحصر به تشخیص بیماری از طریق تست باشد یا به روان درمانی بپردازد یا مشغول تحقیقات شود و یا تعلیم عده ای را به عهده بگیرد. روان شناس بالینی ممکن است در مدارس ، مراکز مشاوره کودکان ، زندانها ، بیمارستانها ، دانشگاهها ، پرورشگاهها ، کودکستانها ، وزارت کار ، کارخانهها و انواع دیگر موسسات انجام وظیفه کند.
انواع روان شناسی بالینی
چهار نوع روان شناسی بالینی وجود دارد: دستهای که برای درمان بیماری با روانپزشکان و روانکاوان اشتراک مساعی میکنند و بیشتر به کشف ماهیت بیماری و طرز معالجه یک فرد خاص توجه میکنند. دسته بعد روان شناسانی که وقت خود را بطور عمده صرف اندازه گیری خصوصیات افراد بوسیله تستهای روان شناسی میکنند. دسته دیگر فعالیتهای دسته اول و دوم را بطور مساوی انجام میدهند یعنی هم به تشخیص و هم به درمان میپردازند.
دسته آخر روان شناسانی هستند که به تحقیق و آزمایش خصوصیات بیماران روانی علاقه دارند و از طریق تجربی برای کشف علل ، علائم و طرق درمان میکوشند. روان شناسان معتقدند که آگاهی از تمام این روشها برای آماده ساختن روان شناسی بالینی ضروری است و روان شناسی بدون آشنایی با آنها نمیتواند به نحو موثری انجام وظیفه نماید.
روان شناسان بالینی از روشهای مختلف برای تشخیص اختلالات استفاده میکنند. از جمله این روشها مشاهده رفتار بیمار ، مصاحبه کلینیکی ، آزمونهای روانی ، بررسی تاریخچه فردی و ... است.
روشهای مختلف درمانی در روان شناسی بالینی وجود دارد که روان شناسانی با توجه به رویکرد نظری که در روان شناسی دارند یکی از آنها بکار میبرند. مثل شناخت درمانی ، رفتار درمانی ، روانکاوی و ... برخی از روان شناسان بالینی دیدگاه التقاطی دارند و از تمام شیوههای درمانی بهره میبرند.
((علم روانشناسی))
..........................................
هزاران سال است که «روح و روان» ، ذهن انسان را به خود مشغول کرده است: این موضوع را میتوان با نگاهی به آثار برجای مانده از گذشتگان استنباط کرد. انواع مختلفی از مراسم مذهبی یا غیر مذهبی که برای آرامش ارواح مردگان یا دور کردن ارواح خبیثه انجام میشد موید این مطلب است.
امروزه نیز به مانند گذشته «روح و روان» همان اهمیت گذشته خود را با وجود تغییرات بنیادی در ارزشها و تعاریف ما از مسائل حفظ کرده است و کمتر کسی را میتوان سراغ داشت که «علم روان شناسی» بینیاز باشد. این علم با همه جوانب زندگی ما در ارتباط است. شیوههای تعامل والدین با فرزندان ، شیوههای فرزند پروری ، درمان مشکلات روانی و خانوادگی ، گزینش افراد مناسب برای یک کار ، تعلیم و تربیت دانش آموزان استثنایی و ... همه نمونههایی از مسائل مربوط به روان شناسی است.
روان شناسی علمی است که به بررسی علمی رفتار و فرآیندهای ذهنی میپردازد. منظور از «رفتار» در روان شناسی ، آن دسته از فعالیتهای جاندار است که بوسیله یک جاندار دیگر یا با دستگاههای آزمایشگاهی قابل مشاهده است. و منظور از «فرآیندهای ذهنی» یعنی آن دسته از فعالیتهای جاندار که قابل مشاهده مستقیم نیست، ولی میتوان آن را از روی آثارش در رفتار فرد استنباط کرد. نمونههایی از رفتار عبارتند از : مطالعه کردن ، صحبت کردن ، ورزش کردن ، خوابیدن ، حرف زدن در خواب ، آب دهان انداختن ، گره کردن مشتها و ... و نمونههایی از فرآیندهای ذهنی عبارتند از : حل مسئله ، سبک تفکر ، تغییرات مربوط به حافظه و یادگیری ، ادراک و ...
سال 1879 میلادی سال آغاز روانشناسی علمی است، سالی که «ویلهم وونت» - بنیانگذار و پدر علم روانشناسی – اولین آزمایشگاه روان شناسی را رسما در دانشگاه لایپزیک آلمان تاسیس کرد. این کار او باعث شد، روان شناسی از فلسفه جدا شود. روان شناسی وونت مبتنی بر مکتب دروننگری به عنوان روشی برای برای مطالعه ذهن و روان بود. دروننگری یعنی «مشاهده و تجزیه کردن فرآیندهای ذهنی هوشیار درون فرد (احساسات ، تصورات ، تفکرات) به همان صورتی که فرد (آزمودنی) اظهار میدارد. روش درون نگری از فلسفه به وونت رسیده بود ولی بنظر او درون نگری فلسفی به تنهایی کافی نبود، بلکه باید با آزمایش کنترل شده تکمیل شود.
مکتب زیست شناختی
مکتب رفتار گرایی
مکتب روان کاوی
مکتب گشتالت گرایی
مکتب شناخت گرایی
مکتب انسان گرایی
روش مشاهده
روش آزمایش (تجربی)
روش همبستگی
روش بالینی (کلینیکی)
روش روانکاوی